چرا آثار هنری ناتمام معمولاً در نگاه ما، دیدنی و گیرا هستند؟ شاید چون بیش از هر چیز، ردّ دست و فکر هنرمند را نشان میدهند؛ پشتصحنهای از لحظههای تردید، تغییر و تصمیم.
در این پرونده به سراغ آثار ناتمام میرویم؛ جایی میان طرح و اثر نهایی، تا مسیر خلق را ببینیم و از خود بپرسیم: یک اثر هنری واقعاً چه زمانی تمام میشود؟
برای تجربهی بهتر کمی صبر کنید تا صفحه بهطور کامل لود شود.
در زیر آثار بزرگِ تاریخِ هنر چه جزئیاتی که مدفون نشده است!
ناتمامماندن این نقاشی، باعث شده بسیاری از این جزئیات را ردیابی کنیم: ردّ تغییر در چهرهی کودک، تردید دربارهی انگشت شست پا، و طرحهای رهاشده در پسزمینه. دِل واگا، شاگرد رافائل، در سنت فلورانسی میآموخت که هر نقاشی از خط و طراحی دقیق آغاز میشود و سپس با رنگ جان میگیرد.
دورر، همچون نقاشان فلورانسی، کار را با طراحی آغاز میکرد؛ جایی که ظرایف فیگور با خطوط دقیق شکل میگرفت و سپس رنگ، آرام بر آن مینشست. نگاه کنید به ریشِ مسیح، جایی که رنگ رقیق چون روحی بر کالبد خط دمیده شده است؛ اما پیش از جانگرفتن متوقف شده است.
در مقابل، نقاشان ونیزی مانند تینتورتو کار را با رنگ آغاز میکردند. آنها زمینه را با رنگی گرم و تیره میپوشاندند، سپس با سفید طراحی میکردند و لایههای رنگ با شیوهی «گلیز کردن» به کار جان میداد.
تیسین میگفت: «سی تا چهل بار گلیز کنید!» نتیجه، جهانی بود با اتمسفری تیره و مرزهایی محو و نوری که از عمقِ تاریک نقاشی میتابد.
امپرسیونیستها راه نقاشان رنگگرا چون تیسین را ادامه دادند. گفته میشد آثار تیسین از نزدیک چیزی جز لکههایی از رنگ نیستند، اما از دور به اثری کامل بدل میشوند؛ همان نگاهی که چهار قرن بعد، در جنبش امپرسیونیسم به شیوهای تازه زنده شد.
این تابلوی «یان وان آیک» نقاشی رو پانل است، نه طراحی روی کاغذ! نقاشی را به همین صورت امضا کرده و تاریخ زده. با این اوصاف چرا آن را نصفه گذاشته است؟ این یک اثرِ تجربی کامل است یا تصویری ناتمام؟
پِلِیت چاپ چوب ناتمام اثر پیتر بروگل. اگر همهچیز طبق نقشه پیش میرفت، حکاک حرفهای که کار را از گوشهی بالا سمت چپ آغاز کرده بود، باید تمام سطح را میتراشید و با بریدن جای خطوط بروگل، آنها را یکبهیک از میان میبرد.
آیا حکاک دستش بریده؟ حوصلهاش سر رفته؟ سفارشدهنده منصرف شده؟ نمیدانیم. اما همین ناتمامی باعث شد طراحی ارزشمندی از یکی از برجستهترین هنرمندان سدهی شانزدهم برای همیشه حفظ شود.
در چاپهای چوبی اوکییوئه معمولاً نقشههای اولیه (hanshita-e) باقی نمیماند. در سمت چپ، ردی از تصمیم قبلی هنرمند دیده میشود که با لایهای نازک از کاغذ پوشانده شده و آنچه در حالت عادی با پایان یافتن اثر ناپدید میشود، اینجا ماندگار شده است.
فیگورِ «ناتمام» نقاش در پایین مشغول کار از روی مدلی «ناتمام» است. پشت سر تندیسی «تمامشده» به صحنه نگاه میکند! آیا این اثر چاپی، در همین حالِ ناتمامش، تفسیریست از فرآیند خلقِ تصویر؟
«نقاشی وقتی تمام است که نیات استادکار محقق شده باشد.» این گفتهی رامبراند نشانهایست از نوع جدیدی از اعتماد به نفس در هنرمندان، که آثارشان را فارغ از خواست سفارشدهنده و کارکردِ اسطورهای-مذهبی آنها، ارزشمند میدانستند.
این «خودبسندگی زیباییشناختی» که ریشههایش را در نقلقول رامبراند میتوان تشخیص داد، ادامه پیدا کرد تا به دوران مدرن رسید. هنری ماتیس هم میگفت: «وقتی احساس کنم که دیگر چیزی برای افزودن وجود ندارد، اثر تمام میشود.»
اما دلیل ناتمام ماندن همهی آثار در تاریخ هنر به خاطر تصمیم، نیت یا ایدهی هنرمند نیست. علت ناتمامی برخی از آثار، همچون یک معما باقی مانده است؛ مانند این اثر از بانویی که نمیدانیم چرا نقاش چهرهاش را پاک کرده است!
در پشت ناتمامی تابلوها ممکن است داستان اندوهباری وجود داشته باشد. زندگیِ این تابلو از همسر و کودک نقاش، مثل حیاتِ کودک هیچگاه کامل نشد، زیرا در ده ماهگی درگذشت.
این اثر را داوینچی ۴۰ سال قبل از مرگش شروع کرد، و با مرگ او برای همیشه ناتمام ماند.
نویسنده و تاریخنگار رومی، پلینی بزرگ، دربارهی کارهای ناتمام نوشته است: «این واقعیتی نامعمول و بهیادماندنیست که آخرین آثار هنرمندان و نقاشیهای ناتمامشان بیشتر مورد تحسین قرار میگیرند تا آنهایی که کامل کردهاند، زیرا در آنها طراحیهای ابتدایی و افکار واقعی هنرمند دیده میشود. ما در حین تحسین، احساس تأسف میکنیم که دستِ هنرمند، در حالی که مشغولِ کار بود، توسط مرگ بازایستاده است.»
ناتمامیِ مجسمههای رودن، به روح و جذابیت کار میافزاید. این آثار که در مرز بین «ماده» و «شکل» متوقف شدهاند، لحظهی غریب آفرینش از دل سنگ را آشکار میکنند.
دگا همواره علاقهمند بود که چیزی را در تابلو تغییر دهد؛ حتی بعد از اینکه کار را امضا کرده بود و یا کار اساساً در تملک شخص دیگری بود.
نقاشی ناتمام «تشییعجنازه» ادوار مانه، بهاحتمال زیاد صحنهی خاکسپاری شارل بودلر را نشان میدهد. مراسمی کوچک زیر آسمان تیره و بارانی پاریس و ابرهایی که روی شهر سایه انداختهاند. مانه با ضربهقلمهای آزاد و بیقرار این صحنه را ثبت کرده؛ اثری بیامضا و تاریخ، میان طرح و نقاشی، که هنوز روشن نیست ناتمام مانده یا آگاهانه چنین رها شده است.
خورشید طلوع کرده، آب و آسمان مهآلود است و دریانورد شبحی از هیولایی میبیند که انگار از آمیزشِ موج و بخار پدیدار شده! عناصر مورد علاقهی ترنر که حتی با رنگروغن هم آنها را رقیق و آبرنگی میکشید. هیولا واقعیست یا وهمِ ناخداست؟ ابهام و ناتمامی این تابلو، ما را هم خیالاتی میکند.
این تخیل مخاطب که در نتیجهی ابهام و بازیهای آزاد رنگ تحریک میشود، در آثار رنگگرایانه و آزاد وُیار بسیار فعال میشود.
در نقاشی مدرن، «ناتمامی» جزئی از زیباییشناسی اثر میشود و هنرمندان میتوانند کار را در هر زمان که تشخیص دهند تمامشده اعلام کنند؛ حتی اگر ناتمام به نظر برسد.
سزان بهکلی تعریف «اثر تمامشده» را دگرگون کرد و در بسیاری از نقاشیهایش بخشهایی از بوم سفید رها شده و خطوط طراحی همچنان پیداست.
در ۱۹۶۵، آلیس نیل بهطور تصادفی با جیمز هانتر، سربازی در آستانهی اعزام به ویتنام، آشنا شد و از او پرترهای کشید. او تنها بخشی از چهره و دستها را رنگ زد؛ و چون هانتر هرگز بازنگشت، نیل اثر را در همان حالت «ناتمام» تمامشده دانست و آن را امضا کرد.
بسیاری از آثار هنر معاصر، در تعامل با مخاطب شکل میگیرند. بدینمعنا این آثار تا قبل از حضور مخاطب «ناتمام» است و به تعداد هر مخاطبی که ارتباطی فعال با آن برقرار کند، نتیجه و «پایان» متفاوتی خواهد داشت.
«امروز، آن دیدگاه عقلگرایانه که هنر را کاری میداند که باید به محصولی تمامشده بینجامد، در معرض تردید و نقد قرار گرفته است. آنچه اکنون در دستِ هنر است، مادهای تغییرپذیر است که ضرورتی ندارد در زمان یا فضا به نقطهای نهایی برسد. باور به اینکه اثر هنری فرآیندی برگشتناپذیر است که در نهایت به شیئی ایستا و ثابت ختم میشود، دیگر چندان معنایی ندارد.»
— رابرت موریس، ۱۹۶۹