«آن موقع اینترنت نبود، در کتابخانه اگر عکس جدیدی از عکاسان خارجی میدیدیم، با یک شوری به همدیگر نشان میدادیم که چیزی در کتابخانه پیدا کردیم لای فلان کتاب. و واقعاً هر عکس جدیدی که پیدا میکردیم، حس میکردیم چند قدم سلیقهمان را جابهجا میکند و تصور میکنم انگیزه اولیهی خود من، این بوده که این لذت را به اشتراک بگذارم. راجع به چیزهایی بنویسم و حرف بزنم و منتشر کنم که در وهلهی اول خودم از آن لذت میبرم.»
- شهریار توکلی، شماره ۴۲، ده سالگی حرفه: هنرمند
ویدیویی از شهریار توکلی و سعید قرهخانی (صفحهآرا) در اولین دفتر مجلهی حرفه: هنرمند، بخشی از مستند عکس و عکاسی، کلاکت یازدهم، به کارگردانی محمدرضا عرب، شبکهی جامجم، ۱۳۸۱
«یکی از تصمیمات ما در طول این سالها این بوده که با نوعی مُد زدگی که جریان غالب جامعه ماست، جوری مواجه بشیم که نگاه انتقادی به آن داشته باشیم و پلهای نباشیم برای موفقیت. در حقیقت بازار هنر این مکانیزم پلکانی را ایجاد میکند. نگاه انتقادی هم به نظر من، مهمترین توجهی است که یک آدم، میتواند به آدم دیگری بکند. بیشترین لطف را کسی میکند که وارد نمایشگاهی میشود و وقتی دارد میرود، از هنرمند انتقاد میکند.»
- ایمان افسریان، شماره ۴۲، ده سالگی حرفه: هنرمند
بسیاری از هنرمندان گفتمان کلی هنر معاصر را پذیرفتهاند، مایلاند در این چهارچوب کار کنند، و رویای راهیابی به «میناستریم» هنر غرب را دارند؛ دبیران «حرفه» نسبت به اهمیت، ارزش و نسبت این هنر با ایران مشکوک بودهاند. رویکرد کلی حرفه: هنرمند دربارهی هنر معاصر عمدتاً انتقادی و بافاصله بوده است؛ و همانطور که از عنوان ویژهنامهی ۷۳ برمیآید، یعنی «هنر معاصر چیست؟»، هنوز در ماهیت آن میاندیشند.
مشخصاً مجید اخگر، گفتمان هنر نوگرا را میپذیرد و آن را از درون نقد میکند؛ اما فاصلهی ایمان افسریان با آن بیشتر است و خاستگاههای هنر نوگرای ایران را آمیخته با ناآگاهی و جبرانِ عقدهی عقبماندگی تاریخی میداند. به باور افسریان، شکافی بزرگ بین هنر قدیم و هنر نوگرای ایران ایجاد شده، و برای پایهگذاری یک هنر جدید، با سیاستگزاری فرهنگی متفاوتی داشت. از جمله اینکه به مبانی و خویشکاریهای هنر قدیم ایران آگاه شد. این گذشتهنگری باعث شده عدهای از منتقدین «حرفه» را به ارتجاع متهم کنند، هرچند- از منظر دبیران مجله- این فشار حاصل ذهنیت اقتدارگرای گفتمان نوگراییست که هر چیزی جز خود را متهم به سنتگرایی و بومیگرایی و عقبماندگی و ارتجاع میداند؛ بازتابی از این شعار معروف برخی از هنرمندان آوانگارد اروپایی که خواستار «آتشزدن موزهی لوور» بودند!
حرفه هیچگاه بنا نبود نگاهی جامع، بیطرفانه و همهپسند نسبت به هنر نوگرای ایران داشته باشد. دبیران مجله قصد داشتند تصاویری که دوست دارند، و متنهایی که با متر و معیار آنها خواندنیاند را منتشر کنند. هرچند در شمارههای مختلفی تلاش کردند بدون پیشداوری و ارزشگذاری، تمام جریانهای تصویری هنر امروزمان را به اختصار معرفی و جریانشناسی کنند؛ مانند مطالب «تصویری که با هم میسازیم» از حرفه: هنرمند و «فوریت چهلساله» از مهران مهاجر.
و یا گالریدارهایی بودهاند که به دلیل نقدی که سالها پیش نویسندهای بر نمایشگاههای آنها نوشته، از ارسال آثار هنرمند دیگری خودداری کردهاند. در فضای کوچک تجسمی ایران، و نشریات محدودی که چاپ میشدند و اغلب آنها نیز به دلایل اقتصادی تعطیل شدهاند، انتظار زیادی روی دوش مجلهای بوده است که تنها چهار شماره در سال منتشر میکرده و حتی اگر میخواسته هم نمیتوانسته هنرمندان زیادی را معرفی و بر آثار آنها نقد و تفسیر بنویسد.
این بخش جدید ناظر به این دغدغهی کلی بود که هنر جدید ایرانی، باید روی دوش هنر قدیم آن سوار باشد، و نمیتوان تاریخ ایران صرفاً از آغاز مشروطه یا عصر تجدد بازشناخت. عدهای منتقدان از اساس مخالف چنین رویکردی هستند و بازخوانی هنر قدیم ایران را چیزی بیارتباط با هنر نوگرای ایران میدانند.
«من مجلهای برای خودم درآوردم. اصلاً حرفه: هنرمند را در جایگاه نمایندگی هنر روز نمیبینم. به همین دلیل، چیزهایی که دوست دارم ممکن است معاصر باشد یا نباشد. به تبعات دیگرش هم خیلی فکر نمیکنم. همسویی خودم با آن جریان بیشتر برایم شرط است.»
«در ابتدا بر آموزش و موضوعات مرتبط با هنر معاصر کار کردیم و سعی داشتیم به هر یک از این مسائل با نگاهی آسیبشناسانه بپردازیم. اما از شمارههایی به بعد، از دلِ بحثهایی که در شمارههای پیشین شکل گرفته بود، به تدریج به نوعی توجه، ثبت، بازنمایی و تحلیلِ وضعیت اکنونیـاینجایی خود رسیدیم؛ و همزمان تلاش کردیم این وضعیت را به شکلی از تاریخ تبدیل کنیم. این مسیر خود نیازمند بحث و نظریهای محکم بود.»