حرفه: هنرمند شماره ۱ منتشر شد.

«اما می‌نویسم. انگار چیزهایی را می‌نویسم که تو هوا پراکنده‌اند. چیزهایی که بعید است به درد کسی بخورد. اما می‌نویسم. چیزهایی که اگر الان صید نشوند، ممکن است به کلی نامرئی شوند. از دست بروند. در روزگاری که اصل پدیده ارتباط مختل است، هیچکس درست فهمیده نمی‌شود و هیچکس البته نمی‌تواند درست بفهماند، آدم کارهایش را برای آینده می‌کند. برای نگاهی در آینده، نگاهی که می‌خواند، نگاهی که به دنبال قضاوت ماست و ما را به نوشتن وا می دارد و به کار کردن. در نوشتن برای مجله‌ای که خود انگار مال امروز نیست... روزش هنوز نیامده است.... شاید هم روزش گذشته باشد.»

«حرفه: هنرمند چیست؟ و به چه درد می‌خورد؟» نوشته‌ی شمیم مستقیمی، شماره‌ی ۴۲ حرفه: هنرمند

سالِ ۱۳۸۱

داستان ما از جایی شروع شد که شهریار توکلی، در سال ۱۳۷۷، درخواست مجوز مجله‌ای را داد به نام «خورشید»؛ با تمرکز بر عکاسی. تا زمان دریافت مجوز ۴ سال طول کشید و نامِ «خورشید»، جایش را به پیشنهادی دیگر داد؛ پیشنهادی که از دل ذوق سینماییِ بردیا سعدی‌نژاد درآمد. نامی که بعدها برای بسیاری آشنا شد: «حرفه: هنرمند» — اقتباسی شوخ‌طبعانه و جدی از فیلم آنتونیونی. ما در جمع‌های خودمانی به آن می‌گفتیم «حرفه»، دوستانش «حرفه هنرمند»، و مردم «حرفه‌ی هنرمند».

نیمه اول دهه هشتاد. از راست: فرشید آذرنگ، مانی غلامی، شهریار توکلی، ایمان افسریان و فریدون غفاری

«آن موقع اینترنت نبود، در کتابخانه اگر عکس جدیدی از عکاسان خارجی می‌دیدیم، با یک شوری به همدیگر نشان می‌دادیم که چیزی در کتابخانه پیدا کردیم لای فلان کتاب. و واقعاً هر عکس جدیدی که پیدا می‌کردیم، حس می‌کردیم چند قدم سلیقه‌مان را جابه‌جا می‌کند و تصور می‌کنم انگیزه اولیه‌ی خود من، این بوده که این لذت را به اشتراک بگذارم. راجع به چیزهایی بنویسم و حرف بزنم و منتشر کنم که در وهله‌ی اول خودم از آن لذت می‌برم.»

۱۳۸۱، از راست: بردیا سعدی‌نژاد، سعید قره‌خانی و شهریار توکلی

تا قبل از آن، مجلات فرهنگی عموماً به «فرهنگ» به معنای عام می‌پرداختند و صفحاتی از مجله را به معرفی و نقد هنرهای مختلف اختصاص می‌دادند. برای اینکه مجله شانس بیشتری داشته باشد، تصمیم گرفتند از عکاسی فراتر بروند و نقاشی و سینما را هم اضافه کنند. ساختار هم از «ماهنامه‌ی عکاسی» تبدیل شد به «فصلنامه‌ای تحلیلی در هنرهای تجسمی».

همه‌چیز ساده و شخصی بود، شهریار در اتاق خوابش صفحه‌آرایی می‌کرد، خودش می‌نوشت و ترجمه می‌کرد، بالای سر چاپ می‌ایستاد، و در پایان با ماشینش مجله را پخش می‌کرد. از سردبیری تا پخش، همه در یک دست.

ویدیویی از شهریار توکلی و سعید قره‌خانی (صفحه‌آرا) در اولین دفتر مجله‌ی حرفه: هنرمند، بخشی از مستند عکس و عکاسی، کلاکت یازدهم، به کارگردانی محمدرضا عرب، شبکه‌ی جام‌جم، ۱۳۸۱

از همان ابتدا می‌خواستیم مجله «حرفه‌ای» باشد. نه مجله‌ای که هر موضوعی را سطحی ورق بزند. دنبال پرونده‌های عمیق بودیم؛ معرفی هنرمندانی که کیفیت کارشان روشن است، اما طبع آرامشان آنان را به حاشیه برده. راضی نبودیم سکوی پرتاب کسی باشیم. می‌خواستیم محل گفت‌وگوی مباحث نظری، نقد کلاسیک، و آسیب‌شناسی هنر معاصر باشیم.

«یکی از تصمیمات ما در طول این سال‌ها این بوده که با نوعی مُد زدگی که جریان غالب جامعه ماست، جوری مواجه بشیم که نگاه انتقادی به آن داشته باشیم و پله‌ای نباشیم برای موفقیت. در حقیقت بازار هنر این مکانیزم پلکانی را ایجاد می‌کند. نگاه انتقادی هم به نظر من، مهم‌ترین توجهی است که یک آدم، می‌تواند به آدم دیگری بکند. بیشترین لطف را کسی می‌کند که وارد نمایشگاهی می‌شود و وقتی دارد می‌رود، از هنرمند انتقاد می‌کند.»

«این پرسش‌نامه و من یکی از آثار مفهومی موزه هستیم. آیا شما این عبارت را باور می‌کنید؟»

اوایل دهۀ هشتاد، سالی که نمایشگاه «هنر مفهومی» در موزه برگزار شد، موج کانسپچوالیسم چنان فراگیر شده بود که تقریباً هیچ نشریه‌ای، حتی غیرهنری، نتوانست از کنار آن بی‌تفاوت عبور کند. نمایشگاه رکورد زد؛ حدود ۴۶هزار نفر از آن دیدن کردند و برای نخستین‌بار هنر مفهومی توانست مخاطبانی را جذب کند که حتی زمینه تخصصی در هنر نداشتند.

حرفه: عکاس

یکی دیگر از پرونده‌ها از دل چند نمایشگاه عکس در پاییز و زمستان ۸۰ بیرون آمد. سه نمایشگاهِ مهاجر، اسکندری و فخریان شد بهانه‌ای برای یک دورهمی جدی اما خودمانی. چهار جلسه پنج‌ساعته نشستیم؛ بی‌تعارف، بی‌برنامه‌ قبلی، فقط برای اینکه فکر و تصویر هم را رو‌به‌رو کنیم. گفت‌وگو از همان نمایشگاه‌ها شروع شد و کم‌کم سر از گوشه‌وکنار تاریخ عکاسی درآورد. همین فضای زنده و صریح شد ماده خام یکی از اولین پرونده‌های مجله؛ که حال‌وهوای واقعی آن روزها را ثبت کرد.

در ادامه، مسیر ما به‌طور طبیعی به «عکاسی شهری» رسید. از همان ابتدا می‌خواستیم هر شماره یک موضوع مشخص داشته باشد و از زوایای مختلف به آن پرداخته شود، نه مجموعه‌ای از مطالب پراکنده. بخش نقاشی هم در همین چارچوب شکل گرفت؛ هم نمونه‌های ایرانی را بررسی کردیم و هم آثاری از هنرمندان خارجی که شهر برایشان صرفاً موضوع نبود، بلکه مسئله‌ی اصلی کارشان بود.

حرفه: نقاش

«تهران، این شهر عظیم و خسته و سنگینی که در پای کوه‌های بلند خفته است، با آن آسمان کدر و چرک و صورتی که به ندرت صاف و آبی می‌شود، در پرتوی سایه‌روشن نورها و چراغ‌های شبانه، چهره‌ای غریب، مرموز و مملو از هیجان و تناقض به خود می‌گیرد و جذاب و دیدنی می‌شود.»

آدم‌های هاپر معمولاً تنها هستند. به ندرت اجتماعی بیش از دو یا سه نفر را کنار یکدیگر می‌بینیم. در اغلب جاها به نظر می‌رسد که این آدم‌ها که در فضای بسیار غیرصمیمی شهر، منزوی‌اند، نمونه و تجسم زندگی بسیاری از آدم‌های تنها و شهرنشین هستند.

حرفه: سینماگر

فریتز لانگ؛ M قاتلی در میان ما
رومرو جلوه می‌کند / تجربه‌هایی در ترس
آنها ما هستیم

«حرفه: هنرمند» دستکم از بیرون، با این سؤال مواجه بود که آیا مجله‌ایست برای پوشش گسترده‌ی هنر و هنرمندان معاصر ایران، و یا دفاع از شیوه‌های خاصی از هنر؟

هرچند دبیرهای مختلف با رویکردهای متفاوتی پا به این مسیر گذاشتند: برخی به طرح مباحث انتقادی روز پرداختند و برخی به معرفی ریشه‌های فلسفی و اجتماعی جریان‌های هنر غرب علاقه داشتند. به هرحال این مسیر هرچه که بود، هم دوستان و مخاطبان وفاداری داشت و هم منتقدان و حتی دشمنان زیادی ساخت. برخی از اصلی‌ترین انتقادها به رویکرد حرفه شامل موارد زیر می‌شود:

«خود گویی و خود خندی؟»

این انتقاد به مجله بوده که به مسا‌ئل هنرمندان فعالِ حوزه‌ی تجسمی چندان علاقه‌ای نشان نمی‌دهد. شاید بیشتر از هر چیز تَک‌روی مجله خود را در بی‌توجهی عمومی به هنر معاصر نشان داده است...

بسیاری از هنرمندان گفتمان کلی هنر معاصر را پذیرفته‌اند، مایل‌اند در این چهارچوب کار کنند، و رویای راه‌یابی به «مین‌استریم» هنر غرب را دارند؛ دبیران «حرفه» نسبت به اهمیت، ارزش و نسبت این هنر با ایران مشکوک بوده‌اند. رویکرد کلی حرفه: هنرمند درباره‌ی هنر معاصر عمدتاً انتقادی و بافاصله بوده است؛ و همانطور که از عنوان ویژه‌نامه‌‌ی ۷۳ برمی‌آید، یعنی «هنر معاصر چیست؟»، هنوز در ماهیت آن می‌اندیشند.

«باج ندادن یا مرتجع بودن؟»

فاصله‌ی انتقادی حرفه: هنرمند صرفاً با «هنر معاصر» نیست؛ بلکه شامل هنر نوگرای ایران نیز می‌شود. رویکرد دبیران مجله البته متفاوت بوده است....

مشخصاً مجید اخگر، گفتمان هنر نوگرا را می‌پذیرد و آن را از درون نقد می‌کند؛ اما فاصله‌ی ایمان افسریان با آن بیشتر است و خاستگاه‌های هنر نوگرای ایران را آمیخته با ناآگاهی و جبرانِ عقده‌ی عقب‌ماندگی تاریخی می‌داند. به باور افسریان، شکافی بزرگ بین هنر قدیم و هنر نوگرای ایران ایجاد شده، و برای پایه‌گذاری یک هنر جدید، با سیاست‌گزاری فرهنگی متفاوتی داشت. از جمله اینکه به مبانی و خویش‌کاری‌های هنر قدیم ایران آگاه شد. این گذشته‌نگری باعث شده عده‌ای از منتقدین «حرفه» را به ارتجاع متهم کنند، هرچند- از منظر دبیران مجله- این فشار حاصل ذهنیت اقتدارگرای گفتمان نوگرایی‌ست که هر چیزی جز خود را متهم به سنت‌گرایی و بومی‌گرایی و عقب‌ماندگی و ارتجاع می‌داند؛ بازتابی از این شعار معروف برخی از هنرمندان آوانگارد اروپایی که خواستار «آتش‌زدن موزه‌ی لوور» بودند!

«سلیقه دارید یا سلیقه‌ای برخورد می‌کنید؟»

رویکرد گزینشی و سخت‌گیرانه‌ی مجله به نگاه سلیقه‌ای تعبیر شده. دبیران مجله از آغاز انتشار آن، بیانی صادق و روشن نسبت به این نقد داشته‌اند...

حرفه هیچ‌گاه بنا نبود نگاهی جامع، بی‌طرفانه و همه‌پسند نسبت به هنر نوگرای ایران داشته باشد. دبیران مجله قصد داشتند تصاویری که دوست دارند، و متن‌هایی که با متر و معیار آنها خواندنی‌اند را منتشر کنند. هرچند در شماره‌های مختلفی تلاش کردند بدون پیش‌داوری و ارزش‌گذاری، تمام جریان‌های تصویری هنر امروزمان را به اختصار معرفی و جریان‌شناسی کنند؛ مانند مطالب «تصویری که با هم می‌سازیم» از حرفه: هنرمند و «فوریت چهل‌ساله» از مهران مهاجر.

«حرفه: هنرمند درباره‌ی ما ننوشته، پس ما هم با او کار نمی‌کنیم!»

از مشکلات دامنه‌دار مجله، قهر برخی از اهالی تجسمی با آن بوده. بارها پیش آمده که از فرستادن مشارکت در پروژه‌های جمعی مجله، مثل نظرسنجی‌ها، ممانعت کرده‌اند....

و یا گالری‌دارهایی بوده‌اند که به دلیل نقدی که سالها پیش نویسنده‌ای بر نمایشگاه‌های آنها نوشته، از ارسال آثار هنرمند دیگری خودداری کرده‌اند. در فضای کوچک تجسمی ایران، و نشریات محدودی که چاپ می‌شدند و اغلب آنها نیز به دلایل اقتصادی تعطیل شده‌اند، انتظار زیادی روی دوش مجله‌ای بوده است که تنها چهار شماره در سال منتشر می‌‌کرده و حتی اگر می‌خواسته هم نمی‌توانسته هنرمندان زیادی را معرفی و بر آثار آنها نقد و تفسیر بنویسد.

«تاریخ هنر ایران اصلاً چه ربطی به ما دارد؟»

از شماره‌ی ۶۹، بخشی جدید در مجله تعریف شد؛ «درسگفتارهای تاریخ هنر و فرهنگ ایران» از آریاسپ دادبه که با ویرایش هدا اربابی تهیه می‌شد...

این بخش جدید ناظر به این دغدغه‌ی کلی بود که هنر جدید ایرانی، باید روی دوش هنر قدیم آن سوار باشد، و نمی‌توان تاریخ ایران صرفاً از آغاز مشروطه یا عصر تجدد بازشناخت. عده‌ای منتقدان از اساس مخالف چنین رویکردی هستند و بازخوانی هنر قدیم ایران را چیزی بی‌ارتباط با هنر نوگرای ایران می‌دانند.

یادمان هست روز اول، آریاسپ دادبه با آرامش گفت: «این مجله باید پنجاه شماره دربیاید تا معنی پیدا کند.» حالا هشتاد و سه شماره منتشر شده؛ اما هنوز نمی‌دانیم آیا به آن معنایی که او می‌گفت رسیده‌ایم یا نه.

«من مجله‌ای برای خودم درآوردم. اصلاً حرفه: هنرمند را در جایگاه نمایندگی هنر روز نمی‌بینم. به همین دلیل، چیزهایی که دوست دارم ممکن است معاصر باشد یا نباشد. به تبعات دیگرش هم خیلی فکر نمی‌کنم. همسویی خودم با آن جریان بیشتر برایم شرط است.»

«در ابتدا بر آموزش و موضوعات مرتبط با هنر معاصر کار کردیم و سعی داشتیم به هر یک از این مسائل با نگاهی آسیب‌شناسانه بپردازیم. اما از شماره‌هایی به بعد، از دلِ بحث‌هایی که در شماره‌های پیشین شکل گرفته بود، به تدریج به نوعی توجه، ثبت، بازنمایی و تحلیلِ وضعیت اکنونی‌ـ‌اینجایی خود رسیدیم؛ و هم‌زمان تلاش کردیم این وضعیت را به شکلی از تاریخ تبدیل کنیم. این مسیر خود نیازمند بحث و نظریه‌ای محکم بود.»

تورج حمیدیان هر شماره را می‌خواند، برایمان قهوه می‌ریخت، و نقدی روشن و عالمانه می‌گفت. دیگرانی که نوشتند، ترجمه کردند، مشورت دادند، تشویق کردند، گاهی هم خشمگین شدند. هرکدام رشته‌ای در این بافتند. از پاکباز و مهاجر و هدایت و بهپور تا نویسندگان بزرگی که نامشان در تاریخ فرهنگ ایران مانده است. بعد از رفتن فرشید آذرنگ، مجید اخگر دبیری فصل حرفه: هنرمند را بر عهده گرفت و ساختار مفهومی پرونده‌ها را قوام داد. از شماره ۱۸ هدا اربابی با وسواس و دقت به بهبود کیفیت محتوایی کمک کرد. و نیروهای تازه‌ای که در سال‌های اخیر آمدند تا چراغ مجله خاموش نشود.

۲۳ سال کار، ما را گاهی به این فکر انداخته که: «باید برویم. باید این کار را بسپاریم به نسل دیگری.» از نقدها نمی‌گریزیم، از مشکلات هم بی‌خبر نیستیم. گاهی می‌ترسیم ادامه دادن، ما را از کیفیت دور کند؛ و گاهی می‌ترسیم رهاکردن، همه چیز را نیمه‌کاره بگذارد. چیزی میان رفتن و ماندن. میان امید و تردید. دوست داشتیم حرفه: هنرمند نهادی باشد که نسل‌ها بیایند، یاد بگیرند، کار کنند و آن را به نسل بعد بسپارند. نمی‌دانیم به این آرزو رسیده‌ایم یا نه. اما هنوز ایستاده‌ایم. هنوز ادامه می‌دهیم.