همهی آن چیزی که میتوانید دربارهی رویین پاکباز در حرفه: هنرمند بخوانید.
صفحهی راهنمای پاکباز مروری است بر زندگی و آثار او که یکی از چهرههای شاخص هنر ایران به شمار میآید. این صفحه شما را به مجموعه مقالات حرفه: هنرمند راهنمایی میکند که با تهیهی اشتراک در دسترس شما خواهند بود.
روئین پاکباز در سال ۱۳۱۸ در محلهی خیابان لشگر تهران، نزدیک سهراه مخصوص، به دنیا آمد. پدرش، کارمند راهآهن، مردی خودساخته و ملیگرا بود که عاشق مطالعه بود. تهران دههی سی، شهری در کشاکش سنت و دگرگونی، بستری برای شکلگیری ذهن کنجکاو او شد.
از کودکی مجلههای «فردوسی» و «امید ایران» را ورق میزد. صفحهی سینمایی «فردوسی»، که هوشنگ کاوسی نقد فیلم مینوشت و داستانهای طنز ایرج پزشکزاد در «امید ایران»
کلاس چهارم دبیرستان که بود، از پنجرهی اتاقش نقاش جوانی را میدید که مدام جلوی بوم کار میکرد. این همسایهی هنرمند احمد عالی بود. یک روز عالی متوجهی پاکباز شد که از پشت پنجرهی اتاق نگاهش میکند. به او گفت: «بیا تو. از نزدیک ببین» و کارهایش را به پاکباز نشان داد.
- «فهمیدم که میشود با هنر درآمد داشت. يک روز به خيابان صفیعليشاه در ميدان بهارستان رفتم. به يک كتابفروش گفتم من میتوانم برای روی جلد كتاب طرحی بدهم. كتابی به من داد و گفت برو اين را كار كن ببينيم چه میشود. حالا چه كتابی بود؟ بابا لنگدراز!»
اما فشار خانواده و فضای آن زمان او را به دانشکدهی پزشکی دانشگاه تهران کشاند. در آزمایشگاه با دوستی به نام پارسا آشنا شد. آنها به جای هر کار دیگری راجع به فیلم و این چیزها صحبت میکردند. در سالهای ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰، کانون فیلم فرخ غفاری هر هفته فیلمهای تازهای نشان میداد و پاکباز و پارسا پای ثابت این برنامهها بودند. فیلمهای دوبلهشدهی ایتالیایی؛ دزد دوچرخه و... فیلمهای هندیای که راج کاپور در آن بازی میکرد، فیلمهایی با مایههای اجتماعی و بیشتر ملودرام که در آن زمان خیلی رایج بود. در کانون اما فیلمهای تاریخ سینما به زبان فرانسه نمایش داده میشد: «بیشتر فیلم را هم نمیفهمیدیم ولی بالاخره میرفتیم و ادای روشنفکری درمیآوردیم.»
فرخ غفاری از کانون فیلم ایران میگوید ...
انصراف از پزشکی و ورود به هنرهای زیبا
دانشکده هنرهای زیبا
هنرهای زیبا دنیایی تازه بود. نظام آموزشی شبیه بوزار پاریس بود: سال اول فقط طراحی آنتیک با ذغال، بدون رنگ. از سال دوم رنگروغن اضافه میشد و باید «مانسیون» میگرفتی؛ یک مانسیون کامل یک امتیاز، نصفش نیمامتیاز، و در موارد نادر «مانسیون اول» یکونیم امتیاز. پاکباز دورهی کارشناسی نقاشی را در دانشکدهی هنرهای زیبا دانشگاه تهران (۱۳۴۱_۱۳۴۸) و دورهی کارشناسی ارشد زیباییشناسی را در دانشگاه سوربون (پاریس) گذراند.
در آن زمان چه کسانی در هنرهای زیبا درس میخواندند؟
عباس کیارستمی
رویین پاکباز
قباد شیوا
آیدین آغداشلو
فرشید مثقالی
علی گلستانه
هادی هزاوهای
سال ۴۱، وقتی هوشنگ سیحون رئیس دانشکده شد، نظمِ آهنین آورد. «صبحها سر میزد، اگر چای میخوردی و برمیگشتی، ضربدر روی کارِت بود، یعنی مردود!» پاکباز اما چون گرافیک کار میکرد، کارش را زود تمام میکرد و میرفت. در همین زمان، محسن وزیریمقدم به آتلیهی جوادیپور آمد و موجی مدرن راه انداخت. بچهها تا نیمهشب میماندند و کارهای نو میساختند.
- «وزیری برای ما مهم بود، جایزهی بیینال ونیز گرفته بود، ولی بعداً در تالار موضع دیگری گرفتیم.»
محسن وزیری مقدم به همراه جمعی از دانشجویان در دانشکده هنرهای زیبا
این موضع در تالار ایران، که بعدها به تالار قندریز معروف شد، شکل گرفت. تالار فقط گالری نبود؛ جایی بود برای بحثهای داغ دربارهی هویت، سنت و مدرنیته. سال ۳۹، پاکباز کارهای منصور قندریز را در تالار رضا عباسی دیده بود و شیفتهی خطوط قوی و نگاه مدرنش شده بود. یک روز تصادفی در خیابان، قندریز گفت: «جلسهای برای انجمن تجسمی هست، بیا.» پاکباز رفت و با سیروس مالک، مرتضی ممیز، فرشید مثقالی، قباد شیوا و هادی هزاوهای تالار را راه انداختند.
- «سقاخانهایها مثل زندهرودی، تناولی، تبریزی و عربشاهی آمدند، ولی میخواستند کار بفروشند و رفتند. ما دنبال چیز دیگری بودیم.»
پاکباز، با ذهنی چپ اما مستقل، مخالف فرمالیسم سطحی و رئالیسم سوسیالیستی شعاری بود. یکبار قندریز به او گفت انجمن ایرانـآمریکا نمایشگاهی برگزار میکند و پرسید: «کار فرستادی؟» پاکباز جواب داد: «برای آمریکاییهایی که با ویتنام میجنگند؟ نه!» قندریز فکر کرد و روز بعد کارش را پس گرفت.
چند پوستر از نمایشگاههای تالار را ببینید.
گفتوگو با رویین پاکباز درباره مجلههای «بررسی» و «فصلی در هنر» را بشنوید.
«فصلی در هنر» در چهار شماره منتشر شده که مقدمهی کوتاه هر شماره را پاکباز مینوشت.
تالار محل رفتوآمد روشنفکران بود، از دانشجویان معماری دانشگاه ملی تا فعالان سیاسی. با میرحسین موسوی، که دانشجوی معماری بود، دربارهی سنت و مدرنیته بحث میکردند. موسوی کارهایش را با کاغذ حساس عکاسی در تالار نشان داد و یکونیم سال همکاری کرد. پاکباز تعریف میکرد: «یکبار گفت تکلیفم روشن است، مذهبیام. شما اگزیستانسیالیستید یا مارکسیست؟ گفتم هیچکدام، فقط دنبال حقیقتیم!»
- «ما هفتهای یک شب جلساتی داشتیم و بحث ما این بود که چه باید کرد؟ چگونه باید به سنت نگاه کنیم و راه ما چیست؟»
این جستوجو در برابر دو جریان اصلی قرار داشت: فرمالیسم ضیاءپوری و نگاه چپ مردمی آلاحمدی. پاکباز توضیح داد: «جریان چپ انعکاس مشخص هنری نداشت. از سال ۵۶ به بعد بود که بهتدریج دانشجویان تحتتأثیر رئالیسم سوسیالیستی و مکزیک و... قرار گرفتند.» او با نگاه آلاحمد فاصله داشت: «آن رویکرد ما را نفی میکرد. آلاحمد کارهای آدمی مثل بهمن محصص که تازه خیلی هم به او نزدیک بود را اینطور توصیف میکرد: رشتیِ ایتالیاییشده. همیشه هم نوعی نگاه از بالا و تجویزی داشت. در مورد بیینالها هم موضعگیری شدیدی داشت و میگفت با این بیینالها حماقت را اشاعه میدهند، تحمیق میکنند و اصولاً هنر مدرن اینطور است.»
کتاب تالار قندریز
در جهانی که هنر اغلب وابسته به قدرت یا بازار است، تالار قندریز روایت شکلگیری نهاد فرهنگی مستقلیست که با ارادهی جمعی و نگاهی روشنفکرانه شکل گرفت؛ تلاشی برای پیوند واقعی هنر با جامعه. این کتاب فراتر از یک گزارش تاریخی، ما را با پرسشهایی اساسی روبرو میکند: مسئولیت هنرمند چیست؟ اخلاق در هنر چگونه معنا مییابد؟ و نهاد مستقل چگونه ساخته و چرا گاه نابود میشود؟ پرسشهایی که همچنان برای هر کنشگر فرهنگی زنده و ضروریاند.
- «سیاسی نمیشود گفت، بیشتر اجتماعی بود. یعنی این تصور وجود داشت که اگر بخواهیم در مقابل سقاخانه آلترناتیوی داشته باشیم، باید هنری باشد که به سنت عمیقتر نگاه کند و نسبت به مدرنیسم دیدگاه دقیقتری داشته باشد. مثلاً کاری که همیشه برای من جذاب بود گرنیکای پیکاسو بود. بگذارید بگویم که از بسیاری از آثار هنری قدیم و جدید لذت بردهام اما در برابر معدود آثاری تکان خوردهام که معنایی انسانی و اجتماعی در آنها یافتهام. وقتی اثری میدیدم که احساس میکردم هنری با ایدههای اجتماعی است ولی در عین حال مدرن هم هست برایم جذابیت داشت.»
بشنوید از حسن موریزینژاد دربارهی تالار قندریز
گوشهای از تالار ایران در نخستین کارنما، 1343. از راست به چپ؛ هزاوهای، پاکباز، جودت، ممیز، عربشاهی، تبریزی، کریم امامی
تالار موضع انتقادی به سقاخانه داشت، اما مستقیماً وارد درگیری نشد. حمایت وزارت فرهنگ و هنر از تالار کم بود: «توجه خاصی به ما نداشت، یعنی نه به ما کمک میکرد و نه کسی از طرف آنها به تالار میآمد. برای اجارهی تالار به ما ششصد تومان بیشتر نمیدادند، آن هم یا دیر میدادند یا اصلاً نمیدادند.» در مقابل، برخی نقاشان بدون فعالیت، حقوقهای بالا میگرفتند.
- «اصلاً به هیچکدام از جریانهای سیاسی مشخص گرایش نداشتم. حوزه کار ما فرهنگ و هنر بود نه سیاست، همراه با نوعی تمایلات سوسیالیستی، البته نه از نوع رئالیسم سوسیالیستی شوروی.»
کارنمای بهمن محصص در تالار ایران، اسفند ماه 1343
تالار پس از انقلاب اهمیت بیشتری در میان نسلهای بعدی پیدا کرد، اما آن زمان با گالریهای بزرگ همتراز نبود. با این حال، چهرههایی مثل بهمن محصص اصرار داشتند آنجا نمایشگاه بگذارند: «شاید فکر میکرد در آنجا روشنفکران میآیند.» دیگرانی مثل بهمن جلالی، توکا ملکی، صفرزاده و ثمیلا اميرابراهيمی هم در تالار معرفی شدند. ممیز تصاویر قرآنیاش را، و مثقالی و شیوا نقاشیهایشان را آنجا نمایش دادند.
- «در اسفندماه ۱۳۴۳، هنگامى كه بهمن محصص مجموعهاى از جديدترين نقاشیهايش را در تالار به نمايش گذاشته بود با او آشنا شدم. تصويرى كه از اين نخستين آشنايى با محصص در ذهنم شكل گرفت، تا مدتها نيز باقى ماند. رفتار اشرافمآبانه و برخورد پرخاشگرانهاش با بينندگان سؤالكننده بود. حتى بر قضاوتم درباره نقاشى او تأثير منفى گذاشت. درگذر نيم قرن از آن زمان بسيارى چيزها تغيير كردهاند. امروز محصص و هنرش را جور ديگرى میتوان ديد.»
میان انتزاع و بازنمایی، ریچارد دیبنکرن مسیر منحصربهفرد خود را پیش گرفت. در برابر موجهای پیشرو و پستمدرن. پاکباز در این نوشتار، نگاهی میاندازد به زندگی و نقاشیهای او؛ جایی که رنگ، نور و فضا در کشاکشی همیشگی معنا مییابند.
پاکباز، تاریخ هنر را با تکیه بر جنبههای اجتماعی درس میداد. برنامهی شورای انقلاب فرهنگی شامل واحدهای عجیبی مثل تاریخ نقاشی پیش از اسلام بود، اما او آنها را به هنر ایران و جهان تقسیم کرد. او از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۶ در دانشکدهی هنرهای زیبا دانشگاه تهران و همچنین از ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۶ در دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد اسلامی به تدریس هنر مشغول شد.
پاکباز در کارگاه دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه هنر، 1370
در دروس عملی، پاکباز مبانی هنرهای تجسمی را با تمرکز بر رنگ و فرم تدریس کرد. در نقاشی و طراحی، برنامهی هفتگی داشت.
از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۵، روی بازگشت به نگارگری تمرکز کرد. هدف، بردن نگارگری به سمت هنر جدید بود. او فضای چندساحتی و رنگ در نگارگری را بررسی میکرد. پس از اخراج، پاکباز کلاسهای خصوصی برگزار کرد (از ۱۳۶۹). در آتلیهی جلال متولی، تاریخ هنر با محور رئالیسم تدریس کرد.
کلاسهای پاکباز در دهههای ۵۰ و ۶۰ چه ویژگی خاصی داشت که آموزش هنر رو متفاوت کرد و آموزههای او چه اثری روی نسل بعدی هنرمندان ایران گذاشت؟
از راست به چپ، همایون سلیمی، رویین پاکباز، محمد ابراهیم جعفری، و مهدی حسینی، در جلسه قضاوت آثار دانشجویان دانشگاه هنر، 1369
پاکباز در میان دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا، 1362
- «اطلاعات من بیشتر شده بود، ولی خیلی نمیتوانستم به مسائلی که جنبههای اجتماعی دارد بپردازم. به شکل غیرمستقیم لابهلای بحثها به این چیزها میپرداختم. مثلاً تکیهی زیادی روی رئالیسم داشتم، که به شکلی میتوانست به این موضوع مربوط بشود.»
روایتی خواندنی از تاریخ هنر به قلم پاکباز؛ از ایران تا چین و روم، و از نقاشی تا فرهنگ دیداری.
- «گفته شده که هنرمندان غالباً مفسران زمان خویشند. این سخن منطقاً در مورد هنرمندانی مصداق دارد که تجربهی زیستهی خود را به نحوی در آثارشان منعکس کردهاند.»
رویین پاکباز در این مقاله، از پیوند دیرینهی نقاشی و شعر میگوید؛ از شاهنامهی بایسنقری تا آثار سهراب سپهری و ویلیام ترنر. همراه با تحلیل پنج نقاشی، میآموزیم که هم هنرمند و هم مخاطب باید برای درک این زبانِ دیداری گام بردارند.
آیا پیوند بنیادین میان نگارگری قدیم ایرانی و شعر کلاسیک فارسی در نقاشی نوگرا و شعر نو نظیری دارد؟
مسئلهای به نام مدرنیسم!
- «سؤال مدرنیسم چیست؟ از قبلتر و از زمان تالار قندریز مطرح بود ولی به طور مشخصتر و متمرکزتر، بعد از اینکه از دانشگاه اخراج شدم آن را پیگیری کردم که حاصلش هم کتاب در جستجوی زبان نو بود.»
- «من هیچوقت از اصطلاح هنر مدرن برای اشاره به کارهای جدیدی که در ایران انجام شده استفاده نمیکنم و همیشه واژهی نوگرایی را به کار میبرم. وقتی در ایران هنوز مدرنیته به ثمر نرسیده و در دوران گذار هستیم، نمیتوانیم از هنر مدرن یا پستمدرن صحبت کنیم. مثلاً نمیتوانم همینطور بدون زمینه دربارهی ضیاءپور، وزیری، محصص یا نقاشان دیگر صحبت کنم و بالاخره زمینههای بحث باید برایم روشن باشد.»