«صندلی شئ دشواری‌ست.»

صندلی شاید معمولی‌ترین شیء یک خانه باشد؛ چیزی که هر روز روی آن می‌نشینیم و اغلب حتی متوجه حضورش نمی‌شویم. اما طراحی یک صندلی، مسئله‌ای به‌مراتب پیچیده‌تر از چیزی است که به نظر می‌رسد: باید وزن بدن را تحمل کند، با حرکت آن کنار بیاید، کمترین فضای ممکن را اشغال کند و در عین حال، در نسبت با اتاق و معماری قرار بگیرد.

به همین دلیل است که صندلی برای معماران و طراحان، همیشه چیزی بیشتر از یک وسیله‌ی نشستن بوده است. گاهی تبدیل به آزمایشگاهی برای یک ماده‌ی تازه شده، گاهی بیانیه‌ای درباره‌ی فناوری و صنعت، گاهی تصویری از بدن انسان و گاهی حتی یک اثر معماری در مقیاس یک نفر.

SCROLL

«صندلی‌ها از اسناد مهم تاریخ‌اند. آن‌ها می‌توانند بازتاب‌دهنده‌ی سلیقه و روحیه‌ی یک دوره‌ی تاریخی باشند یا نماینده‌ی ایده‌ای بزرگ و تعیین‌کننده در یک عصر. صندلی‌ها پرتره‌ای از کسانی هستند که از آن‌ها استفاده می‌کنند و شیوه‌ها و فنون تولیدِ زمانه‌ی خود را نیز در خود منعکس می‌کنند.»

– رولف فلباوم، رئیس شرکت ویترا

«صندلی‌ها معماری‌اند؛ مبل‌ها بورژوایی‌اند.»

— لوکوربوزیه

در آغاز قرن بیستم، طراحان شروع کردند به پرسیدن سؤال‌های تازه‌ای درباره‌ی نشستن: آیا صندلی می‌تواند مانند یک ماشین ساخته شود؟ آیا می‌توان ساختار آن را به ساده‌ترین منطق ممکن تقلیل داد؟

یوزف هافمن و کارگاه وینر ورک‌شتته با Sitzmaschine یا «ماشینِ نشستن» یکی از پاسخ‌های جذاب به این پرسش را ارائه کردند. پشتی قابل تنظیم، چوب‌های خمیده و شبکه‌ی هندسی، صندلی را به چیزی میان مبلمان و دستگاه تبدیل می‌کردند. حتی نام آن ــ «ماشین نشستن» ــ نشان می‌داد که فناوری و سازوکار دیگر قرار نیست پنهان بمانند.

 

چند دهه بعد، مارسل بروئر این منطق را رادیکال‌تر کرد. او این صندلی را «افراطی‌ترین اثرش» می‌دانست: کمترین میزان هنری بودن، بیشترین منطق؛ کمترین حس راحتی و بیشترین وجه مکانیکی. صندلی دیگر قرار نبود خودش را شبیه چیزی آشنا نشان دهد. قرار بود منطق ساختنش دیده شود.

چهار تخته‌ی چوبی در کنار هم، یک مسیر پیوسته‌ی Z شکل می‌سازند؛ بدون دسته، بدون پایه‌های معمول و با کمترین عناصر ممکن. در نگاه اول، صندلی تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد: چطور چیزی که این‌قدر ناپایدار دیده می‌شود، می‌تواند وزن یک انسان را تحمل کند؟ همین تضاد، بخش مهمی از جذابیت آن است.

«صندلی شئ دشواری‌است. یک آسمان‌خراش به مراتب ساده‌تر است!»

– لودویگ میس‌ ون در روهه؛ معمار و طراح داخلی

صندلی بارسلونا با آرامش خطوط، تناسبات دقیق و ظرافت مواد، ویژگی‌هایی را در خود دارد که معماری منضبط میس ون در روهه را تعریف می‌کنند. ساختار صندلی بر دو نوار فولادی تخت و آب‌کروم‌کاری‌شده استوار است. از نمای جانبی، دو منحنیِ این نوارها یکدیگر را قطع می‌کنند و ساختاری ساده و متقاطع می‌سازند. این فرم، ریشه در تاریخ طولانی صندلی دارد؛ از چهارپایه‌های تاشوی مصر باستان تا صندلی‌های نئوکلاسیک قرن نوزدهم.

میس ون در روهه این صندلی را در سال ۱۹۲۹ برای پاویون آلمان در نمایشگاه بین‌المللی بارسلونا طراحی کرد. قرار بود مراسم افتتاح پاویون با حضور پادشاه اسپانیا برگزار شود؛ بنابراین، به گفته‌ی میس، صندلی باید «مهم و بسیار ظریف» می‌بود: «دولت قرار بود از یک پادشاه پذیرایی کند… صندلی باید یادمانی می‌بود. در چنین شرایطی که نمی‌شد از یک صندلی آشپزخانه استفاده کرد.»

چند دهه بعد، ایرو سارینن با مجموعه‌ی Pedestal با مسئله‌ی دیگری روبه‌رو شد. او از شلوغی پایه‌های متعدد میز و صندلی در فضای داخلی خانه‌ها ناراضی بود؛ چیزی که به نظرش فضایی «زشت، آشفته و ناآرام» ایجاد می‌کرد. راه‌حل سارینن، حذف بود. به جای چهار پایه، یک پایه‌ی مرکزی. به جای مجموعه‌ای از خطوط، یک فرم واحد. نتیجه، صندلی‌ای بود که انگار از کف اتاق بیرون آمده است. در اینجا طراحی با اضافه کردن یک عنصر تازه پیش نمی‌رود؛ با حذف چیزهای اضافی پیش می‌رود.

اما صندلی نمی‌تواند برای همیشه درباره‌ی ساختار و منطق باشد. در نهایت، کسی باید روی آن بنشیند. Bowl Chair اثر لینا بو باردی، در سال ۱۹۵۱، نقطه‌ی جذابی در این مسیر است. بو باردی به جای نشیمنی صاف و پشتی عمودی، یک پوسته‌ی نیم‌کره‌ای ساخت که روی یک حلقه‌ی فلزی قرار می‌گیرد. این پوسته می‌تواند در جهات مختلف تغییر زاویه دهد و بدن را در وضعیت‌های متفاوتی قرار دهد. به جای اینکه بدن خودش را با صندلی تطبیق دهد، صندلی با بدن مذاکره می‌کند.

فرانک گری برای پیدا کردن فرم تازه، سراغ ماده‌ای رفت که تقریباً هیچ‌کس آن را با مبلمان لوکس مرتبط نمی‌دانست: مقوا.

در صندلی‌های مقوایی او، لایه‌های فشرده‌ی مقوا به جای پنهان شدن، به ساختار اصلی تبدیل می‌شوند. ماده‌ای ساده و روزمره، با برش و لایه‌گذاری، می‌تواند فرمی موج‌دار و در عین حال مقاوم بسازد. ایده‌ی گهری جذاب است چون نقطه‌ی شروعش بسیار معمولی است: اگر ماده‌ای که همه آن را دورریختنی می‌دانند، بتواند مبلمان بسازد چه؟ اینجا ارزش طراحی از گران‌بودن ماده نمی‌آید؛ از پیدا کردن امکان تازه‌ای در چیزی آشنا می‌آید.

«۳۶۰ درجه وجود دارد؛ پس چرا باید به یک زاویه بسنده کرد؟»

– زاها حدید

فردریک کیسلر برای گالری Art of This Century پگی گوگنهایم در نیویورک، صندلی‌هایی طراحی کرد که مرز میان مبلمان، مجسمه و ابزار نمایش را از بین می‌بردند.

«این صندلی‌ها نوعی موج بودند که به پایین خم می‌شد، دوباره اوج می‌گرفت و بار دیگر فرومی‌نشست؛ به این ترتیب، شیئی شکل می‌گرفت که آغاز و پایانی نداشت.» کیسلر درباره‌ی «صندلی‌های چندمنظوره» خود می‌گفت: «و بدن می‌توانست در انحناهای محدب آن آرام بگیرد.»

فرم موج‌دار صندلی قرار نبود فقط یک وضعیت نشستن را فراهم کند. کیسلر برای آن هجده کاربرد در نظر گرفته بود: از صندلی و نیمکت تا پایه و محل نمایش اشیا.

Drop Chair، طراحی کازویو سجیما و ریوئه نیشیزاوا، در سال ۲۰۰۵ برای موزه‌ی هنر معاصر قرن بیست‌ویکم کانازاوا طراحی شد. نام آن از فرم قطره‌ی آب می‌آید: سطحی گرد و نرم که روی چند پایه‌ی بسیار ظریف قرار گرفته است. آلومینیوم صیقلی نیز نور و فضای اطراف را روی سطح خود منعکس می‌کند؛ در نتیجه صندلی به جای اینکه یک حجم سنگین در فضا باشد، دائماً تصویر محیط را با خود جابه‌جا می‌کند. انگار یک قطره‌ی آب، درست در لحظه‌ی سقوط، در هوا متوقف شده باشد.

از نظر ریتفلد، هدف طراح مبلمان نباید فقط تأمین آسایش جسمانی باشد؛ بلکه باید به آرامش و آسودگی روح نیز توجه کند. ریتفلد و همکارانش در جنبش دِ استایل، از جمله پیت موندریان ــ مشهورترین نظریه‌پرداز و هنرمند این جنبش ــ در پی ساختن نوعی آرمان‌شهر بر پایه‌ی نظمی هماهنگ و ساخته‌ی دست انسان بودند؛ نظمی که باور داشتند می‌تواند پس از آشوب و ویرانیِ جنگ جهانی اول، اروپا را نوسازی کند. از نگاه آنان، خلق فرم‌های تازه بخش ضروری این بازسازی بود.

«صندلی‌ها به طرز منحصر به فردی بهترین نمود دیزاین هستند. آنها بیشتر از هر چیز دیگری از اسباب و اثاثیه، چالش‌هایی دارند که من با آن‌ها کار و زندگی می‌کنم.»

– ولادیمیر کِیگن