درباره نمایش ویرانه: تصویر تباهی و رنج انسان در آثار مریم طباطبایی

نوشته مهدی قادرنژاد حمامیان

تصویر تباهی و رنج انسان در آثار مریم طباطبایی[۱]

انسان آن چیزی نیست که فکر می‌کند هست، بلکه آن چیزی است که پنهان می‌کند. آندره مالرو

۱

مساله انسان و البته بدن او از مهم‌ترین درون‌مایه‌های مورد توجه هنرمندان در طول تاریخ بوده است. از دوره رنسانس به بعد نحوه مواجهه با انسان و بدن او رفته رفته تغییر می‌کند و از توجه به بدن متعالی و قدسی به بدن این‌جهانی و گوشتمند تغییر جهت می‌دهد. این مساله در دوره معاصر مرکز توجه اصلی و ماهوی است. انسان که از دوره رنسانس به بعد مرکز جهان و تفکر درباره ماهیت آن بود در دوره معاصر مرکز معضلات و ابتلائات خود شده و تبدیل به یک معضله هستی‌شناختی می‌شود. از هوسرل تا هایدگر و مرلوپونتی، از مارکس تا لوکاچ و آدورنو، هر کدام از وجوه مختلف، هستی او را مورد بحث و کنکاش قرار داده‌اند. اما این هستی جدید، هر چه بیشتر درباره‌اش گفته شده، بیشتر ناشناخته و محل بحث مانده است. ویتگنشتاین، در رساله منطقی- فلسفی میگوید «آنچه را می‌توان نشان داد، نمی‌توان گفت». درد و رنج انسان، زخم درون از آن چیزهای بیان ناشدنی است. تصویر اما آن را نشان می‌دهد. تصویر آن را آشکار می‌کند. هنر معاصر از خلال تصویر انسان- بدن و بازنمایی معضلات و تقصیرات حول او سعی در مواجهه با این هستی تنها مانده دارد. شاید از خلال تصویر، مواجهه و حل مشکل آسان‌تر می‌شود. تصویر انسان و هر چه بر پیکر او نشسته است- زخم، آوار، تقصیر، گناه- را نشان می‌دهد[۲].

مساله انسان و بدن او در هنر ایران همواره مورد بحث اساسی است. هنرمند ایرانی (به جز معدودی چون محمد سیاه قلم، رضا عباسی، صادقی بیگ افشار) در خیالات و تصویرگری‌های خود کمتر جرأت یا دانش مواجهه با انسان به مثابه یک سوژه مستقل و با بدن به طور خاص، به مثابه ابژه‌ای این‌جهانی را داشته است. در هنر مدرن- نوگرا است که انسان و تصویر او تعریف جدید می‌یابد و مرکز توجه هنرمند می‌شود. البته که پرداختن به این موضوع جدید مدعیانی از بهمن محصص، تا حاجی‌زاده و الخاص، از امیر مُعبد تا باربد گلشیری را پیدا کرده است[۳]. در تصویر و نمایش این هویت- ابژه جدید، هنر معاصر- معاصریت، هنرمند ایرانی را با گستره‌ای از امکانات ارائه این موضوع و بازاری وسیع مواجه کرده است. مریم طباطبایی از آن دست هنرمندانی است که از آغاز کار جدی هنری‌اش به صورت آشکار و نهان، انسان و بدن او را موضوع آثارش قرار داده است. این مساله در کارهای اخیر او بروز و نمود جدیدی یافته است. او در این برخورد با انسان- بدن، فارغ از فضای پرهیاهو و بازاری هنر امروز ایران حرکت می‌کند. توجهی به قواعد مرسوم حاکم بر [بازار مکاره] هنر معاصر ندارد. نوع آثار، مضمون آنها، رسانه و ابزار ساخت، گویای دور بودن از این بازار مکاره و فارغ بودن از هیاهوی دیده شدن به هر قیمتی است. توجه و تمرکز او، انسان و جهانی است که پیوسته رو به ویرانی و سقوط است. مریم و آثار اخیرش مصداق تلاش برای نمایش این جهان رو به ویرانی است. گویی او وظیفه خود دانسته تا از مسیر هموار و تعریف شده دستگاه هنر معاصر جدا شده و نقش یک مورخ- روانکاو را به خود بگیرد و ناهنجاری‌ها، بیماری‌ها و تقصیرات او را بازنمایی- تصویر کند.

۲

آبی واربورگ جایی در اطلس منه‌موسینه می‌گوید: «گاهی به نظرم می‌رسد که در نقش خود به عنوان یک مورخ روانی، سعی داشته‌ام تا روان‌پریشی تمدن غرب را از طریق تصاویر آن [و] از طریق یک تأمل- بازتاب زندگی نامه‌ای تشخیص دهم». در واقع، نگاهی کلی به آثار اخیر مریم طباطبائی و حضور انسان و جهان- جامعه اطراف او انعکاس این بیان واربورگ است. گویی این تصویر و تفسیر روان جامعه، بیماری آن و تشخیص بیماری، یکی از وظایف یا شاید بشود گفت مهم‌ترین وظیفه هنرمند است. مریم طباطبایی در کارهای اخیرش گویی این وظیفه را برای خود قایل شده است. تصویر کردن درون جامعه، جایی که نزد دیگران مغفول یا پنهان است، تصویر کردن امر نادیدنی. مریم همچون مورخ- روانکاوی دقیق، در جزئیات نشان بیماری را تشخیص می‌دهد و تصویر می‌کند. تصویر، بهترین ابزار بیان این ابتلائات در جهان امروز و اکنون است. چرا که «جهان امروزه به تصاویر فروپاشیده است» (مهرگان، ۱۳۹۱: ۱۳۲). در تصویر است که جهان امروز و بیماری‌ها و تقصیرهای آن به گویاترین و بی‌واسطه‌ترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهند. بازسازی و نمایش این تصاویر، کمک هنرمند به شناخت دردها و بیماری‌های جامعه و جهانی است که در آن حاضر است. مریم طباطبایی به خصوص در آثار اخیر خود، با کمک نمایش انسان و فضاهای شهری مدرن- البته هر دو در قالبی فروپاشیده و ویران- معضلات و بیماری‌های این جهان جدید را نشان می‌دهد.

مریم انسان را به صورت پیکر منفرد و در بستر مرگ، در فضایی تنها، در بستر بیماری و در کنار دیگری یا در گوشه‌ای از طبیعت، در فضای بسته خانه- اتاق، بستر- رختخواب، تنها یا در کنار دیگری تصویر می‌کند. همچنین انسان در تنهایی، در کنج خلوت اتاقی، در میان جمع سرگشته، در بستر مرگ و احتضار، بر بالین بیمار، سوگواری و… تصویر می‌کند. در بعضی از آثار مریم گاهی با غیاب فیگور مواجه هستیم. انسان حاضرِ غایب است. هنرمند جهان مورد نظرش را خالی از انسان تصویر کرده است. در این آثار «من» مهم است و این «من» همان هنرمند است. مریم در جایی ویرانی، رنج و درد را با غیاب انسان نمایش داده است. در این آثار غیاب انسان از طریق نمایش خلاء و انزوای او تصویر شده است. این تصویر، تصویر تنهایی و درد و رنج او در لحظه مرگ و استیصال است. «منظره‌های خالی از انسان همیشه هراسناک‌اند. آنها به منظره‌ای خاموش اشاره دارند که تداعی‌کننده مرگ است» (نصری، ۱۴۰۲: ۳۰۹). بدن یا پیکر فیگورهای حاضر در کار مریم تک و تنها و در انزوا یا در کنار دیگری، نمایش یک درد یا استیصال را با خود دارند.

همچنین، در کار مریم طباطبایی با یک بدن انضباطی، صامت و سر به راه از گونه فوکویی مواجه نیستیم. بدن- انسان معاصر یک نمونه سرکش، گرفتار در بحران واقعی مسائل امروزین است. هنرمند بدن- انسان را آزاد کرده و درد، رسوایی، جراحت و خطاهای او را نشان می‌دهد. این فیگورها، همه فیگور- بدنهایی این جهانی هستند. هنرمند هر گونه قدسیت، تعالی و روحانی را از پیکر اثر زدوده است.  برای مثال در کاری که گویی بیان نوعی سوگواری است. اینجا با سوگواری مواجهیم و نه سوگ. سوگواری از نوع فرویدی، چون امری زمانمند که هنرمند خود را همراه و معطوف به تن انسان و وقایعی که بر او گذشته میکند. فیگورهای اطراف بدن مرده، تن اکنونی و این جهانی او را در بر گرفته‌اند. در تصویر فیگورهایی بر بالین بیمار یا مرده، گویی آنها بر دروازه مرگ ایستاده و مرگ- احتضار او را نظاره می‌کنند. پیدا و پنهان، آنها بر آستانه ایستاده‌اند.

۳

مریم تمام این معضلاتی که انسان معاصرِ مورد نظرش (فرق نمی‌کند در تهران یا هر شهر- کلان شهر دیگری باشد) با آن روبرو است، از طریق بازنمایی فضا- مکانی که انسان امروزی گرفتار آن است، تصویر می‌کند. امروز هستی فضا و سوژه حاضر در آن به یکدیگر وابسته است. هستی «هر تصویری که به خلق فرم بدن می‌پردازد نگرش خود را نیز به ویژگی‌های ملموس و در عین حال ناملموس بدن عیان می‌سازد. این نگرش صرفاً به واسطه خود فرم بدن حاصل نمی‌شود و فضایی که بدن در آن تصویر شده نیز بر معنای بدن تأثیرگذار است» (نصری، ۱۴۰۲: ۳۹). تعامل بدن و فضا بخشی از فضای تجسمی است که معنای بدن را شکل می‌دهد. در کار مریم این فضای خالق معنای بدن انسانی، در شهر و مظاهر آن، طبیعت یا در چارچوب خانه تعریف می‌شود. تنهایی، درد و رنج، سقوط و ویرانی بهترین بیان وضعیت اکنون است. از این روست که تصاویر مریم از این جهان پیش رو و سوژه‌هایش، همه نمایشگر نوعی فروپاشی و ویرانی، نوعی زخم درونی، انزوا و سکوتِ وحشتناک است. چیزهایی که همه بر هم انباشته و تلنبار شده‌اند، همچون زخمی از هم باز شده. زخمی بر پیکر اکنون و امروز جهان هنرمند. هنرمند به سان مورخ آنها را تصویر می‌کند. تصویر دقیق آنها وجه دشوار کار هنرمند است. و مریم طباطبایی در قامت مورخ- روانکاو این وظیفه را برعهده خود می‎‌بیند. «فقط آن مورخی که قادر است اکنون را همچون ویرانه‌ای برای اعصار بعد بخواند، می‌تواند این نکته را دریابد که تاریخ ویرانه بر ویرانه تلنبار کرده است. فقط آن کس که می‌تواند شیئی متعلق به امروز را طوری در دستش بگیرد و بخواندش که گویی صد سال از آن گذشته و در موزه‌ای مربوط به آینده قرار گرفته است، می‌تواند دریابد رسوبی که بر تن اشیاء و حتی کلمات مانده است بهای کدام فاجعه معاصر است. نجات گذشته نجات اکنون متعلق به پروژه‌ای واحد است» (مهرگان، ۱۳۹۱: ۱۳۳).

همانطور که تا حالا روشن شده است، مفهوم ویرانی یا ویرانه در قالب آوار، اضمحلال و سقوط مساله مرکزی کارهای مریم طباطبایی است. میل به بازنمایی و تصویر کردن ویرانه، قدمتی به درازای خود تصویر دارد.. امر ناکامل یا امر ویران همواره ذهن بشر را شیفته خود کرده و به ویژه از زمان رمانتیسیسم موضوع تاملات مستمر بود. همچنانکه در گفته کسی چون شاتوبریان میتوان شاهد ادعا آورد: «همه انسان‌ها شیفتگی اسرارآمیزی به ویرانه‌ها دارند. این احساس ناشی از شکنندگی طبیعت ما، ناشی از تطابق اسرارآمیز این یادمان‌های ویران و سرعت هستی ما است» (بارش، ۱۴۰۰: ۱۱۰). بر سیمای جهان امروز، ویرانی و مظاهر آن به مثابه یک روایت نانوشته حاضر است. هنرمند به سان یک مورخ، جامعه و جهانی تباه شده را در برابر خود می‌بیند. مواد خام تفکرش چیزی نیستند جز ویرانه‌هایی از واژگان که تاریخ آنها را در بطن خود پناه داده است. تنها کنشی که در چنین عصری می‌تواند از فلسفه برآید، ساختن معنا به میانجی تفسیر و آرایش تکه پاره‌ها است، یا به عبارتی کاوش در ردِپاها، پس‌مانده‌ها، و ویرانه‌هایی که تنها به کار تفسیر می‌آیند (عمادیان، ۱۳۹۲: ۲۹). در این تفسیر رد پاها و نشانه‌های ویرانی، می‌توان دید که آن محل تلاقی بسیاری چیزها است، مضمون ویرانی حقیقت نهفته در مفاهیمی چون پیشرفت و توسعه را برملا میسازد، که در حکم اصول بنیادین متافیزیک عصر ما یا همان مدرنیته‌اند (همان: ۱۳). امروز ویرانه‌ها دیگر یادآور شکوه از دست رفته گذشته نیستند، بلکه تخریبی را به رخ میکشند که در بطن ایده پیشرفت جای دارد. به همین گونه، تصویر مریم از مناظر شهری و آئار ساختمان‌ها- همانند حکاکی‌های پیرانزی از ویرانه‌ها و زندان‌ها- نمایش شکوه و زیبایی مدرن شهری نیستند، بلکه سقوط و تباهی فضا- زمان حال را نمایش می‌دهند. نمایش تخریب هستند و گزارش وضعیت انسان در این فضاها. این فضاهای ویران تصویر همین اینجا و اکنون ما هستند. ویرانه در درون زندگی مدرن شهری در مرکز یا هر شهر معاصر امروزی.

۴

نمایش فیگور انسانی در دوره مدرن از هیچ قدسیتی برخوردار نیست و هنرمند آن را با تمام زخم‌ها، درماندگی‌ها و گناهانش تصویر می‌کند، بدون ذره‌ای احساس تعالی. پیکر انسان معاصر برخلاف بدن جاودانی و فسادناپذیر انسان قدیم و بالطبع تصویر بازنمایی شده از این انسان، کالبدی این جهانی و ناسوتی، زوال‌پذیر و زمان‌مند دارد. این بدن نماینده تمام زخم، رنج، تباهی، فساد و گناهان سوژه- انسان معاصر است. تصویر هنرمند معاصر تجلی این ابتلائات و تقصیرها است. کتمان یا نادیده گرفتن این مساله، زخم و بیماری انسان را نادیده گرفته و روان او را در یک ویرانی پنهان رها می‌کند. زخم یا تقصیر انکار ناشدنی است. کارل یاسپرس در جایی از کتاب «مسئله تقصیر» به صراحت می نویسد: «پرسش از تقصیر بیش از آنکه پرسشی از جانب دیگران در خصوص ما باشد، باید پرسشی باشد که خود ما از خویش بپرسیم… همه ما بلا استثناء ملزمیم تا آشکارا به ملاحظه مسئله تقصیرمان بپردازیم. ما خود را در آنچه در زمان حال حاضر اتفاق می‌افتد، به عنوان یک شریک با معاصران خود سهیم می‌دانیم» (یاسپرس، ۱۳۹۸: ۵۸). هنر ملزم است تا این تقصیر را تصویر کند. هنرمند اگر می‌خواهد دین خود را به اکنون خود بپردازد نباید آن را کتمان یا مخفی کند. هنرمند و اثرش با پذیرش مسئولیت در قبال فاجعه به وقوع پیوسته، کشف ریشه‌های آن و فهم وضعیت فعلی انسان، مسئولیت انسان را به او یادآوری کند. آثار مریم بخشی در پاسخ به یک احساس تقصیر است. هنرمند نوعی احساس دین، مسئولیت، تقصیر در خود احساس می‌کند. اینکه هر گوشه از هستی انسان را نگاه کنیم از بدن- فیگور او گرفته تا جهان اطراف نشان این ویرانی، زخم، گناه و تقصیر او را بر خود دارد، گواهی است بر بیماری همه‌گیر و البته پنهان- کتمان شده انسان. مریم طباطبایی در نمایش و تصویر انسان و جهان اطرافش سعی در غلبه بر فراموشی و برکناری خودِ هنرمند دارد. او با تصویر فیگور انسانی و رنج و درد او، روان جامعه ویران شده را تصویر می‌کند. از خلال روایت بیماری انسان، زخم و البته تقصیرات او، مخاطب (انسان معاصر) می‌آموزد که چگونه با وجود انسان مواجه شود و اینگونه از سرنوشت او بیاموزد[۴].

مریم طباطبایی، بیش از آنکه نقاش باشد یک طراح درجه یک است. او این فضاهای سرد و دل‌مرده و ویرانی حاضر در آنها را از طریق رسانه مورد استفاده خود، یعنی طراحی نمایش می‌دهد[۵]. طراحی همان جایی که ارتباط مستقیم با تن هنرمند دارد و هنوز امکانات آفرینش خلاقانه و بلاواسطه را حفظ کرده است. موضوعات هنرمند، یعنی انسان دردمند و تک افتاده، تکه تکه شده، آوار و ویرانی در طراحی مریم است که امکان بیان پیدا کرده‌اند. طراحی و خطوط رها، خشن، قاعده‌ناپذیر حاضر در آن، توانسته‌اند این موضوعات و تصاویر را انتقال دهند. طراحی از پنهان کردن و زیبا کردن تصویر/ سوژه جدا می‌شود. در طراحی برای بیان کردن یا به تصویر کشیدن موضعی نیاز به زیاده حرف زدن یا تزیین کلام و سخن نیست. زیاده‌گویی و توضیح، کلام هنرمند را ویران می‌کند. طراحی‌های مریم طباطبایی از این گونه کارهاست[۶]. مریم طباطبایی روان جامعه و جهان اطراف خود را در قالبی جهانی تاریک و ویران، انسان زخمی و تنها نمایش می‌دهد. بدون لحظات سرخوشانه و یا پنهان کردن تالمات درونی او. ویرانه بازتاب نمایش تباهی در زندگی شهری مدرن است، طباطبایی با تاریکی و نمایش زمختی ساختمانها و انسان بدون رنگ زنده این کار را کرده است. نگاه به آثار مریم نشان از توجه او به معضلات جهان پیش رو و جامعه‌ای که در آن می‌زید البته از خلال تعریف آنها در تناظر با انسان دارد. تمام فیگورها، موضوعات، اشیاء نمایانده شده در کارهای مریم بازگوی درون- روان جامعه‌ی در اطراف و دم دست هنرمند است. بیانگر جهان امروزی که هنرمند با آن روبرو بوده و راهی جز بازگویی آن به این شیوه نداشته است.

منابع

بارش، موشه، ۱۴۰۰، نظریه‌های هنر از امپرسیونیسم تا کاندیسکی، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، تهران، چشمه.

عمادیان، بارانه، ۱۳۹۲، تاریخ طبیعی زوال: تاملاتی درباره سوژه ویران، تهران، بیدگل.

مهرگان، امید، ۱۳۹۱، ایده‌های منثور، تهران، روزبهان.

نصری، امیر، ۱۴۰۲، میان ساعت و بستر، تهران، گیلگمش (چشمه).

یاسپرس، کارل، ۱۳۹۸، مساله تقصیر، ترجمه فردیده فرنودفر، تهران، چشمه.

https://herfeh-honarmand.com/blog/the-sound-of-breaking-and-watching-others-suffer-on-maryam-tabatabaee

[۱] . بهانه آغازین این نوشته نمایشگاه آثار مریم طباطبائی [صدای شکستن] در گالری نیان در اواخر پاییز ۱۴۰۲ بود. یادداشت‌های آن در همان زمان تهیه شده بود. رفتنِ نوید برزنجی تکمیل و انتشار آن را به تأخیر انداخت.

[۲] . «زخم چیست؟… نمی‌دانم، نشان می‌دهم» سنت آگوستین، اعترافات.

[۳] . فضای امروز هنر ایران، به گونه‌ای است که گویا نه با جهان هنر و هنرمند، که با بازار مکاره هنر و هنرمند- فروشنده، با فروشگاه بزرگ یا یک مال هنر مواجه هستیم. همه کالای خود را در گوشه‌ای عرضه کرده و در حال تبلیغ آن هستند، هنر به بهایی اندک عرضه میشود. در این عرصه، یافتن هنرمندی در معنای واقعی کلمه، مصداق گشتن با چراغ دور شهر است. یافتن هنرمند نیز خود کاریست بس دشوار.

[۴] . از خلال درد- رنج، از شور، شما می‌آموزید (آخیلوس، آگاممنون، ۱۷۷. ۱).

[۵] . در رابطه با رسانه یا ابزار بیان و ارائه کارها باید گفت که اغلب کارهای این مجموعه با تکنیک‌های طراحی و یا با کمترین تنوع و درخشندگی رنگ اجرا شده‌اند. لحنِ کلی و حس مشترک کارهای او تاکنون، بیان نوعی احساس تنهایی و حسرت و اندوه و جدا افتادگی بوده است (برای مطالعه بیشتر، رک به: ثمیلا امیرابراهیمی، صدای شکستن و «تماشای رنج دیگران»، سایت حرفه‌هنرمند، ۱۴۰۲)

[۶] . نمونه دیگر این نوع برخورد با رسانه طراحی را در کارهای شایا شهرستانی می‌توان مشاهده کرد.

سَکــــو

  • گالری بازدید
  • نشریه چشمک
  • مجله‌ی تاریخ تصویر
  • کانون معماران معاصر
  • گالری دستان

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *