/منازعه
ژروم سسینی[1]، توماس دورزاک[2] و جولیان استالابراس[3] نقش پویای عکاسی در پوشش اخبار جنگ را به بحث میگذارند
[1] Jérôme Sessini
[2] Thomas Dworzak
[3] Julian Stallabrass
آغازین قدمهای آژانس عکس مگنوم در دل پوشش جنگها برداشته شد[1] ؛جایی که مجلهی پیکچر پست[1] رابرت کاپا[2]، یکی از بنیانگذاران مگنوم را “بزرگترین عکاس جنگ جهان” [2] نامید. عکسهای او در جنگ جهانی دوم تنها تصاویر به جا مانده از عملیات روز-دی هستند.[3] کمی بعد از این واقعه، آژانس عکس مگنوم تشکیل میشود. جولیان استالابراس، نویسنده، کیوریتور و منتقد در سخنرانی خود در رویداد Magnum Photos Now در باربیکن لندن در این باره میگوید:«از دههی ۱۹۳۰ به اینسو، همزمان با وقوع این جنگها، جایگاه عکاسی خبری نیز دستخوش تحول، و جنگ بهمنزلهی میدان نهایی برای آزمودن ظرفیتهای نوین عکاسی ـ آنگونه که در مجلات مصور انتشار مییافت ـ فهمیده شد.»
همانطور که استالابراس خاطرنشان میکند:«مرزهای نبرد، چه نظامی و چه ایدئولوژیک، بهروشنی ترسیم میشد و نقش عکاس خبری نیز همچون دستیار تصویرساز جنگ تعریف میگردید.» از آن زمان تاکنون چهرهی جنگ به شکل بنیادینی تغییر کرده، و با این حال، عکاسان مگنوم همچنان [4] به ثبت نمودهای آن پرداختهاند. ژروم سسینی و توماس دورزاک، دو عکاس آژانس مگنوم که هر دو در طی سالهای حرفهایشان مناقشات و نبردهای مختلفی را عکاسی کردهاند، در مورد این که نقش عکاسی چگونه عوض شده است به بحث پرداختهاند.
رابرت کاپا © مرکز بینالمللی عکاسی، نیروهای آمریکایی در پیادهسازیهای روز دی به ساحل اوماها حمله میکنند (حملهی اول). نرماندی، فرانسه، 6 ژوئن 1944. © رابرت کاپا © مرکز بینالمللی عکاسی | آژانس عکس مگنوم
خواستِ طرفین برای دسترسی به میدان جنگ
این که افراد حاضر در جنگ مایل به دسترسی دادن به عکاسان باشند به انگیزههای شخصیشان و منافع احتمالی حاصل از این کار بستگی دارد. استالابراس شرح میدهد که اثر مشهور سوزان میسلاس[3] در ثبت انقلاب پیروز نیکاراگوئه، به ابزاری در دست کسانی تبدیل شد که میخواستند از این عکسها در راستای جلب حمایت برای رادیکالهایی که با دیکتاتوری مبارزه میکردند استفاده کنند: «در طی دوازده سال جنگ داخلی، سی هزار نفر به شکل تکاندهندهای کشته شدند. هدف این بود که این خشونت در سطح منطقه کاملا دیده شود: اجساد مثلهشده در خیابان یا در کنار جادهها [مثل زباله] انباشته شده بودند تا هشداری باشند برای کسانی که بخواهند مقاومت کنند… خشونتی کمنظیر که قرار بود السالوادوریهای غیرنظامی را وا دارد از شدت وحشت دست به کاری نزنند، اما آن دیکتاتوری و اسپانسرهای آمریکاییاش ابدا نمیخواستند که این تصاویر به شکل گستردهتری دست به دست بشود. عکسهای میسلاس در آمریکا در مشاجرهای سیاسی به به ابزاری تبدیل شدند که رادیکالها به وسیلهی آن میخواستند نقص وحشیانهی حقوق بشر که نتیجهی حمایت از دیکتاتوری ال سالوادور بود را برملا کنند.»

سوزان میسلاس ساندینیستها در کنار دیوارهای مقر گارد ملی استلی. استلی، نیکاراگوئه. ۱۹۷۹. © سوزان میسلاس | آژانس عکس مگنوم

سوزان میسلاس زن مونیمبویی شوهر مردهاش را برای دفن در حیاطپشتی به خانه می برد. مونیمبو، نیکاراگوئه. ۱۹۷۹. © سوزان میسلاس | آژانس عکس مگنوم

سوزان میسلاس مانو بلانکا[1]، امضای جوخه های مرگ که بر در یک عضو صنف دهقانی کشته شده نقش بسته است. آرکاتائو، استان چالاتِنانگو، ال سالوادور. 1980. © سوزان میسلاس | آژانس عکس مگنوم
استرابلاس با ارجاع به گزارش تیم هرینگتون از جنگ داخلی کنگو، نشان میدهد که در انقلابهای متأخرتر، وقایع پیچیده و درهمتنیده هستند:[1] «در چنین موقعیتهایی، مسائل ایدئولوژیک بسیار مبهماند، حتی اگر اساساً محرک جنگ هم به شمار آیند. طرفهای درگیر معمولاً از دستههای کوچک شبهنظامی تشکیل میشوند که میتوانند ناگهان تغییر جبهه دهند. آنچه این نیروها از عکاسی خبری انتظار دارند، به هیچوجه روشن نیست. اغلب این گروهها از رویارویی مستقیم پرهیز میکنند و ترجیح میدهند با ارعاب غیرنظامیان قلمرویی را در اختیار گیرند، سپس از جمعیت اسیر و منابع آن بهرهکشی کنند. جنگهای حاصل از این وضعیت، مردم را بر اساس قومیت، قبیله یا مذهب تقسیم میکند تا بهانهای برای غارت الماس، طلا یا کلتان فراهم شود؛ منابعی که جنگ را تداوم میبخشند و رهبران شبهنظامی را ثروتمندتر میسازند. خشونت غالباً بهشیوهای نمایشی به نمایش درمیآید ـ برای مثال، پیکری مثله و شکنجهشده در خیابان رها میشود ـ تا مردم را مرعوب یا وادار به ترک منطقه کند. با این حال، معمولا نمایش گستردهتر این خشونتها در رسانهها چندان خوشایند نیست.”
[2]

تیم هترینگتون دُکی کلسو در خواب. دره کرنگل، استان کنر، افغانستان. جولای ۲۰۰۸. © تیم هترینگتون | آژانس عکس مگنوم

تیم هترینگتون دُکی کلسو در خواب. دره کرنگل، استان کنر، افغانستان. جولای ۲۰۰۸. © تیم هترینگتون | آژانس عکس مگنوم

تیم هترینگتون مونروویا، لیبریا. ۲۰۰۳. © تیم هترینگتون | آژانس عکس مگنوم

تیم هترینگتون مبارز شورشی جوان و نارنجک. توبمانبورگ، لیبریا. 16 ژوئن 2003. © تیم هترینگتون | آژانس عکس مگنوم
ابزاری برای جنگیدن
ژروم سسینی بر این باور است که دسترسی به خطوط مقدم جبهه دشوار است و روز به روز دشوارتر میشود، اما توضیح میدهد که گاهی طرفهای درگیر مخاصمه ممکن است به عکاسان خبری اجازه دسترسی بدهند، و از آن به عنوان ابزاری استراتژیک بهره بگیرند: «وقتی لیبیاییها به شما اجازه میدهند که به راحتی به خط مقدم بروید، فکر میکنند حضور شما به نفعشان است. در سوریه هم همینطور است. اما وقتی میفهمند که این کار هیچ نفعی برایشان ندارد، شرایط برای ما سختتر میشود – و حالا که دیگر حضور در جبههها غیرممکن شده است.»
در حالی که گروههای درگیر در جنگهای داخلی ممکن است از مستندسازیهای عکاسان جلوگیری کنند، برخی از آنها خود به انتشار تصاویر از طریق رسانههای اجتماعی روی آوردهاند. مدتی است که شبهنظامیان دولت اسلامی (داعش) [تصاویر] اعمال جنگی و شکنجههای خود مستندسازی کرده و آنها را از طریق رسانههای اجتماعی منتشر میکنند. یکی از نظریههایی که بهطور گسترده مورد بحث قرار گرفته این است که بسیاری از حملات آنها با هدف جلب احتمالی توجه رسانهای طراحی و اجرا میشوند.
در سایهی این تحول در نحوهی تعامل جنگهای مدرن با رسانهها است که استوارت فرانکلین[1] از آژانس مگنوم، اعطای جایزهی 2017 ورلد پرس فوتو[2] به اوزبیلیچی[3]، عکاس ترکیهای را مورد انتقاد قرار داد. اوزبیلیچی که در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۶ در مسیر بازگشت از محل کار به خانه برای پوشش یک کنفرانس خبری به یکی از گالریهای هنری آنکارا رفته بود، در لحظهی ترور سفیر روسیه در ترکیه توسط مردی مسلح حاضر بود و از این صحنه عکس گرفت، آن هم در لحظهای که قاتل فریاد زد: “حلب را فراموش نکنید!”
استوارت فرانکلین در مطلبی در سایت مگنوم توضیح داد که به این عکس رای نداده است زیرا به تروریستها این فرصت را میدهد تا از عکاسی به نفع خود استفاده کنند: «اعطای جایزه اول به این تصویر، پیوند میان مظلومنمایی، یا اقدامات تروریستی از نوع گرگ تنها[4] (تکنفره) و تبلیغات را تقویت میکند[1] ؛ بزرگ جلوه دادن و ستایش این عکس آن را در دام بازتولید و «نمایش» قدرتنمایی فرد جنایتکار میاندازد.»
[1] Stuart Franklin
[2] World Press Photo
[3] Burhan Özbilici
[4] Lone wolf terrorism

ژروم سسینی بزرگداشت روز پیروزی شوروی در بنای یادبود جنگ به آزادسازان دونباس از اشغال فاشیستی آلمان در طی جنگ جهانی دوم. دونتسک، اوکراین. 9 مه 2014. © ژروم سسینی | آژانس عکس مگنوم

ژروم سسینی کوستیا، ۳۱ ساله، دچار شوک وارد پناهگاه جداییطلبان شد. غیرنظامیان وحشتزده در حال فرار از منطقه پتروسکی (حومه دونتسک) بودند، زیرا نیروهای اوکراینی چندین موشک گراد به خانههای شخصی شلیک کردند. جداییطلبان غیرنظامیان را با اتوبوس به منطقهای امن منتقل کرده و در یک پایگاه پناه میدهند. دونتسک، اوکراین. ۱۲ جولای ۲۰۱۴. © ژروم سسینی | آژانس عکس مگنوم

ژروم سسینی جنگجویان طرفدار روسیه که در خط مقدم مارینوکا مجروح شده بودند، در حال ورود به بیمارستان اسنیژنه برای دریافت کمکهای اولیه. جداییطلبان طرفدار روسیه برای کنترل مارینوکا در مرز روسیه با ارتش اوکراین میجنگند. اسنیژنه، اوکراین. 16 جولای 2014. © ژروم سسینی | آژانس عکس مگنوم

ژروم سسینی دانشگاه ملی دونتسک به پناهگاهی برای آوارگان دونباس تبدیل شده است. از زمان آغاز عملیات نظامی نیروهای اوکراینی علیه جداییطلبان، بسیاری از غیرنظامیان به خاطر درگیریها از خانههای خود گریختهاند. حدود ۱۲۰۰ نفر، از جمله ۱۷۰ کودک، در دانشگاه زندگی میکنند و از جداییطلبان غذا و مراقبت دریافت میکنند. دونتسک، اوکراین. ۱۲ آگوست ۲۰۱۴. © ژروم سسینی | آژانس عکس مگنوم

ژروم سسینی، فعالان گروههای راست افراطی و حامیانشان در کیف، در راهپیمایی موسوم به «راهپیمایی کرامت» که به مناسبت سومین سالگرد اعتراضات گسترده اوکراینیهای حامی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۴ برگزار شد، شرکت کردند. این راهپیمایی توسط سه حزب راستگرا سازماندهی شده بود: حزب سووبودا (آزادی)، بخش راست افراطی و حزب تازه تأسیس لژیون ملی[1] که توسط اعضای گردان آزوف تأسیس شده بود. این احزاب دولت را به ضعف و سازش و نرمش در برابر الحاق شبهجزیرهی کریمهی اوکراین به روسیه و حمایت از جداییطلبان حامی روسیه در شرق کشور متهم میکنند. کیف، اوکراین. ۲۲ فوریه ۲۰۱۷. © ژروم سسینی | آژانس عکس مگنوم
چشماندازی متفاوت از جنگ
اگر عکاسی جنگ در آغاز میکوشید تجربهی عینی میدان نبرد را ثبت و از طریق مجلات و روزنامهها در برابر چشم مردمانی بگذارد که غالباً بیخبر بودند، امروز با ظهور خبررسانی ۲۴ساعته، شهروندخبرنگاران و شبکههای اجتماعی، نه تقاضای چندانی برای چنین تصاویری باقی مانده و نه بودجهای. عکاسان جنگ اکنون چشماندازهایی دیگر عرضه میکنند. برای مثال، مجموعهی «سربازان در خواب» اثر تیم هترینگتون در افغانستان یا پرترههای نشستهی او با دوربین هاسلبلاد از شورشیان لیبریا، که در عین اشاره به بستر منازعه، نگاهی به جهان شخصی افراد درگیر میاندازد. یا کار گستردهی پائولو پلگرین31 در خاورمیانه که میکوشید پیچیدگیهای انگیزههای نیروهای درگیر را واکاوی کند.
[1]
ژروم سسینی که مناقشات لیبی را هم پوشش داده بود، در اوکراین رویکردی بلندمدت در پیش گرفت. پس از انقلاب ۲۰۱۴ و ظهور ضدانقلابیها در شرق کشور، و منطقهی روسیزبان دونباس، سسینی فعالیت خود را بر آن ناحیه متمرکز کرد.سسینی در سخنرانی خود در رویداد Magnum Photos Now گفت: «از زمان مناقشهی لیبی نحوهی برخورد من با عکاسی تغییر کرده است. رسانهها دیدگاهی بسیار دوگانه نسبت به جنگها ارائه میدهند. برای همین من خیلی به خود جنگ علاقهای نداشتم، بلکه میخواستم خودم را با واقعیت روبرو کنم و به جستجوی حقیقت بروم. لیبی تصورم را عوض کرد زیرا من هم مانند بسیاری از مردم، کمی در مورد انقلاب زودباور و خام بودم[2] . اوضاع بسیار خوب و رمانتیک به نظر میرسید، اما وقتی آنجا بودم، خیلی زود متوجه شدم که یک جای کار میلنگد و شاید این انقلاب راه خوبی برای تحول کشور نبود. البته قذافی ناجور بود، اما حالا که پنج سال بعد از این واقعه به لیبی نگاه میکنم، تغییرات به هیچ وجه عالی نیست. مراقب بودم احساساتی نشوم و حتی از سوژه فاصله بگیرم، سعی کردم پیشبینی کنم که ممکن است چه اتفاقی بعد از آن بیفتد. در تلاشم که شواهد را جمعآوری کنم و شاید به نقطهای برسم که بتوانم بفهمم.»
ابزاری برای زمینهسازی
رویکرد مستندسازی تفصیلی، دیدگاه وسیعتری به یک مناقشه ارائه میکند، اما با ظهور رسانههای اجتماعی، فضای دیگری نیز وجود دارد که با تصویرسازی برای جنگ و تصویرسازی از جنگ پر شده است؛ جهانی که بخش بزرگی از آن مستند نشده است. جولیان استالابراس در این باره میگوید: «در اینستاگرام و سایر پلتفرمها، تصاویر جنگ به دنبالکنندگان بیشماری نشان داده میشوند. این دنبالکنندگان چه دور باشند و چه نزدیک، نظامی باشند یا غیرنظامی، این تصاویر را تقریبا در زمان وقوع دریافت میکنند. تصاویر جنگ نیز بین تودهی محتوای معمول صفحهی اول(feed) اینستاگرام[1] قرار میگیرند؛ پرترههای افراد مشهور، حیوانات خانگی، سلفیها، وعدههای غذایی و عکسهای سردستی از دوستان و آشنایان.»
توماس دورزاک از مگنوم، که مناقشات قفقاز و افغانستان و دیگر مناطق را مستند کرده است، شیفتهی فضای دیجیتال است، به طوری که بخش اعظم فعالیتهای فعلی او با جهان دیجیتال مرتبط است. او در تلاش است با گردآوری محتوای صفحهی اول اینستاگرام، این حوزه را مستندسازی و از آن سر در بیاورد. حاصل این تلاش در مجموعهای از بیست کتاب دستساز که به تازگی در موزهی ICP به نمایش گذاشته شده، قابل مشاهده است.
بعضی از این کتابها روی جنگ اوکراین متمرکزند. یکی از آنها مجموعهای از تصاویر حساب کاربری مردی است که در شرق اوکراین یک فرمانده بود. دورزاک با بررسی مجدد حساب کاربری سوژهاش زندگی کاملا معمولی و پیش پا افتادهی او را پیش از آنکه به آرامی وارد جنگ شود، کاوش میکند. او در این باره میگوید: «چیزی که برای من جالب است، تصاویری از زندگی بسیار معمولی اوست – فکر کنم او یک مدیر تبلیغاتی بود – که با ماشین پاسات خود به اروپای شرقی سفر میکرد، از کراکوف دیدن میکرد و تعطیلاتش را در بالی میگذراند و کمکم لحظات کوتاهی از جنگ را تجربه کرد: ابتدا چشمش کبود میشود، سپس در حال خرید یک ژاکت خلبانی است و یاد میگیرد چگونه تیراندازی کند و سپس در طی یک سال، در نهایت به نیروهای نظامی میپیوندد. معمولا وقتی جنگی را گزارش میکنید، در نقطه و زمانی با آدمها برخورد میکنید که آنها از قبل در جنگ هستند، معمولا قبل از شروع جنگ آنها را ملاقات نمیکنید.»
این کاوشها در طول حملهی ماراتن بوستون در سال ۲۰۱۳ که به صورت زنده در رسانههای اجتماعی پخش میشد، به اوج خود رسیدند.[2] دورزاک میگوید: « صفحهی اول که در ابتدا تصاویر دوندگان را نشان میدادند، به سرعت به خشونت کشیده شدند. در مکانی که تعداد زیادی از کاربران اینستاگرام در آن جمع شده بودند یک شکار انسانی به وقوع پیوست[3] . افراد از داخل خانهها فیلم میگرفتند، آن هم زمانی که تیمهای SWAT[1] در خیابانها در حال تردد بودند.”[4] او میافزاید: «این [عکاسی] کاری است که من دوست دارم انجام دهم و سعی میکنم در زندگی عادیام هم آن را انجام دهم، اما نمیتوانم تصور کنم که وقتی تیم تیمهای ویژه وارد عمل میشود، بتوانم خودم را به آشپزخانهی کسی برسانم»

توماس دوورزاک پست اینستاگرام توسط توماس دوورزاک © توماس دورزاک | آژانس عکس مگنوم
کاوشهای دورزاک در اینستاگرام، با مستندسازی خودِ دنیای دیجیتال، چیزی ورای یک نقطهی دسترسی به اطلاعات و تصاویر است، بلکه وسیلهای برای کاوش در قوانین حاکم، کنشها، آداب و گوشههای تاریک این دنیای دیجیتال است. در روزها و هفتههای پس از حملات بوستون، جستجوی دورزاک او را به دختران نوجوانی رساند که شیفتهی عامل حملات بودند و جامعهی کوچکی را پیرامون هشتگهای خاصی ایجاد کرده بودند.
پروژه دیگری که دورزاک در آن شرکت داشت، بررسی پستهای اینستاگرامی مربوط به اردوهای مدرسهای به آشویتس بود. به عنوان کسی که در آلمان بزرگ شده، او خودش رفتن به اردوگاههای کار اجباری را تجربه کرده بود و به عنوان یک عکاس، در مورد این مسئله که چگونه باید از لحاظ عکاسی با این مکانها برخورد کرد، تفکر کرده بود. کاوش در دنیای هشتگهای اینستاگرام مربوط به اردوهای مدرسهای به آشویتس، «ترکیبی بسیار عجیب» از دغدغههای نوجوانان، هیجان، شیفتگی و سلفیها را آشکار کرد که به شدت با وخامت و سنگینی مکانهایی که با آن روبه رو بودند، مغایرت داشت. دورزاک در روزهای پس از یک تیراندازی خبرساز در آمریکا، با کاوش در پستهای طرفداران مالکیت اسلحه نگاهی مشابه به هشتگها انداخت. حاصل این جستجو، کتابی دستساز بود که تصاویر نوجوانان آمریکایی با اسلحه که به شکل عمومی در حسابهای اینستاگرام خود به اشتراک گذاشته بودند را گردآوری کرده و در کنار هم قرار داده بود.
دیدگاهتان را بنویسید